مژده ده ای پیغمبر کسانی را که ایمان آوردهاند و نیکوکاری پیشه کردند،جایگاه آنها باغهایی است که نهرها در آن جاریست چون از میوههای گوناگون آن بهرهمند شوند؛ گویند این مانند همان […] نیست که بیش از این در دنیا ما را نصیب بود و از نعمتهایی مانند یکدیگر متلذذ شوند و […] را در آن جایگاه […] جفتهای پاک و پاکیزه است و در بهشت جاوید خواهند زیست
باسلام بر […] عالم بشریت امام زمان(عج) و باسلام بر نائب بر حقش امام خمینی و با درود بر شهدای اسلام از صدر تا کربلای حسین و از کربلا حسین تا کربلای ایران و با سلام و درود و تسلیت بر خانواده محترم شهدا، که بهترین اندوخته خود را به خدا هدیه کردند. وصیتنامه را آغاز میکنم؛ من بارها و بارها فکر این بودم که در وصیتنامهام چه بنویسم که به درد جامعهام بخورد و من الان به این رسیدم که […] چیزی که به درد مردم میخورد، اطاعت از امام است و تنها نگذاشتن اوست. مردم مسلمان قدر این امام […] بدانید و همیشه او را دعا کنید. چون که اگر او نبود ما هنوز در همان فرهنگ ذل و سست در رژیم گذشته غوطه ور بودیم. پس بر ماست که از امام دوری نکنیم و دنبال رویشان باشیم و از فرامین او سرپیچی نکنیم.
اما خطاب به مردم دهاتمان، شما که هنوز اسلام برایتان جا نیفتاده است، به جای این که از صبح تا عصر بر سر راه مردم و در هر کوچهای مینشینید، بروید و به عبادات خود برسید و از شما میخواهم که دست از فرهنگ گذشته خود بکشید و با خود فکر کنید که الان جنگ است و باید به یاری رزمندگان اسلام شتافت. و من این را بگویم که اگر در این امر کوتاهی کنید در نزد خدا مسئولید و آنجاست که تاسف میخورید و اگر میخواهید در نزد خدا سرافراز باشید به جبهه بیایید و مانع از رفتن فرزندان خود به جبهه نشوید؛ چون که جبهه سرتاسرش نور است و هر کس خالصانه و برای رضای خدا به جبهه بیاید چهره باطنی او نورانی میشود.
ای مردم مسلمان، مگر شما نبودید که میگفتید کاش ما در کربلا با امام حسین بودیم، مگر جنگ ما دنباله جنگ امام حسین(ع) نیست؟ باور کنید که این جنگ همان جنگ است و هر روز ما عاشورا، کجای سرزمین ما کربلاست و اما توصیه دیگرم مربوط به نماز جماعتها و دعاهای کمیل و توسل است. نماز جماعت را به پا دارید و برادرانی که شما را به نماز جماعت و دعاها دعوت میکنند، مسخره نکنید و آنها را سرزنش نکنید. که به نظر من بهتر […] افراد دهات همان بچههای انجمن اسلامی و حزب اللهی هستند و از مسئولین میخواهم که در مسائل تبلیغاتی به دهات ما برسند.
اما سخنی با پدرم، پدر جان تو را به خدا قسم میدهم در سوگ من کاری نکن که دشمنان خوشحال شوند و صبر را پیشه کن که ان الله مع صابرین؛ خدا با صابرین است و مادرجان آن تو که با هزار زجر و زحمت مرا بزرگ کردی و میدانی […] ببخش و همیشه به این افتخار کن که امانت خود را ب […] دادی و مادر شهید هستی و سعی کنید همیشه به خانواده شهید پژمان سر بزنید و آنان را دلداری دهید. به خاطر اینکه نمازم قطع و وصل میشد، نمازهای قضای من را به جا آورید و دوماه روزه به جای من بگیرید و من را در دهاتمان در کنار امامزاده امیر خلیل و خاک بسپارید هر کسی از من ناراحتی دیده به بزرگی خود مرا ببخشد و اگر کسی از من چیزی طلب کرد بدون تعارف از خانوادهام بگیرد.
والسلام
حمیدزاده بود
۹/۱۲/۱۳۶۳
زندگینامه شهید عبدالحمید زادبود
بسم الله الرحمن الرحیم
شهید عبدالحمید زادبود فرزند سید عبدالرسول در سال ۱۳۴۵ در یکی از روستاهای بهبهان در خانوادهای مذهبی و متدین دیده به جهان گشود. دوران کودکی را در محیطی تربیتی پرورش یافت و با فضائل نیک اخلاقی آشنا گردید. افراد خانواده را به کارهای نیک هدایت و دوستان را به راه راست رهنمون مینمود. رابطهاش با والدین بسیار مهربان و با فروتنی بسیار با آنها برخورد میکرد. دوره تحصیلی ابتدایی و راهنمایی را با موفقیت گذراند و وارد دوره دبیرستان شد. وی با آغاز جنگ تحمیلی از طریق سپاه پاسداران آغاجاری بعنوان بسیجی به جبهههای نبرد اعزام شد.
شهید عبدالحمید زادبود ضمن فداکاری و ایثارگری فراوان در تاریخ ۰۲/۰۸/۱۳۶۳ در منطقه عملیاتی هورالهویزه(جزیره مجنون) به فیض شهادت نائل آمد.
درود به رهبر کبیر انقلاب، امام خمینی و سلام و درود بر شهیدان و امت حزب الله
حقیر از زمانی که به خود آمدم و جوش و خروش امت اسلام و پیام شهیدان انقلاب را دیدم و درک کردم با خدای متعال عهد بستم که سربازی فداکار و لایق برای صاحب الزمان(عج) و خدمتگزاری صدیق برای نائب الامام، امام خمینی و امت مسلمان و همیشه در صحنه مبارزه علیه کفار و منافقین باشم.
اکنون که من در جبهه هستم و در خط مقدم میباشم، احتمال زیاد میدهم که کشته شوم و به آرزوی دیرینه خود برسم؛ و اگر لطف خدا شامل حالم شد و در راه او کشته شدم، از خانواده و دوستان و آشنایان میخواهم که برای من ناراحت نشوند و خانواده گرامیم فقط این را بدانید که من امانتی بیش نبودم؛ که اکنون به صاحب اصلی خود بر میگردم؛ که خداوند ارحم الراحمین است؛ و انشالله گناهانم را خواهد بخشید. از تمام کسانی که از من رنجیده خاطر شدهاند، میخواهم که مرا ببخشند و از خانواده گرامیم میخواهم که به امام، همانند گذشته وفادار باشند و سرلوحه تمام اعمالشان را احکام امام بدانند و به آنها عمل کنند. هر که دشمن این راه باشد، حتی اگر از فرزند به شما نزدیکتر باشد، با او دشمنی کنید و هر که موافق این راه باشد با جان از او حمایت کنید و امیدوارم موقعی با هم در آن جهان ملاقات کنیم، که شما را با لباس شهادت ببینم. مقدار ۲۲۰۰ تومان در صندوق قرض الحسنه مسجد جامع امیدیه دارم که برای فاتحهام میتوانید از آنها استفاده کنید و من دوست دارم که اگر جسدم پیدا شد، آن را در قطعه شهدای امیدیه جوار برادرانم خاک کنید و اگر که پیدا نشد، بدانید که بسیار سعادتمندم! و ضمناً تمام مراسم فاتحه مرا در مسجد روستا برپا کنید و از شما میخواهم که مراسم فاتحهام بسیار ساده باشد. ضمناً به برادرانم وصیت میکنم که مادر مهربانم و پدر گرامیم، و خواهر عزیزم را هرچه میتوانید با آنها مهربانی و خدمت کنید و این امر سرلوحه تمام اعمالتان باشد.
با سلام و درود بیکران به ارواح طیبه شهدا؛ از آدم تا خاتم، و از خاتم تا شهدای کربلای ایران و با سلام و درود فراوان به یگانه رهبر آگاه زمان، امام امت، خمینی بت شکن و یاران صدیق او و به تک تک خانوادههای شهدا، مفقودین و اسرا انقلاب کبیر ایران
بنده حقیر از زمانی که به خود آمدم و اقیانوس مداوم مواج […] را نظاره نمودم، چنان تحت تاثیر قرار گرفتم که آرزو میکردم هر لحظهام را در خدمت آن بگذرانم و به همین منظور با پیامبر اکرم اشرف مخلوقات محمد مصطفی(ص) عهد بستم که سربازی فداکار برای صاحب الزمان و نائب بر حقش، امام خمینی کبیر و تمام یاران و مریدان آن باشم.
همین عهد بود که مرا به سپاه این ارگان حقطلب و یگان مرکز تشکیلات نظامی سیاسی و مهم عقیدتی مذهبی شیعه اثناعشری در زمان حکومت ولایت فقیه که همانا زمینهساز حکومت مهدی(عج) است کشاند و در این مدت روز به روز بر ایمان افزوده و اراده مستحکمتر میگردید. البته در نظام سپاه بودم و در کنار برادران سپاهی و خادم آنها؛ و من خود را حقیقتاً به عنوان یک سپاهی نمیشناسم و لیاقت آن را هم ندارم و هدف از عضو سپاه، خودسازی و خدمت بوده؛ که تا انشالله شاید توانسته باشم در کنار دیگر برادران ارشاد و کسب معرفت نمایم.
اما شما برادران و خواهران من، آنچه که باید در این موقع به آن فکر نمایید فقط و فقط اسلام است. درک و فهم اسلام بدون تبعیت و اطاعت از امام میسر نیست؛ پس به خود آیید زمان را دریابید که وعدههای الله و گفتههای معصومین هم اکنون در شرف وقوع است و زمان در فساد و رشوهرگری غوطهور است و کمترین کوتاهی در شناخت زمان سبب نابودی انسان است. و به نظر من، زمان، زمان رزم است و بس؛ رزم برای اسلام و دفاع از آن و از تمام مقدسات و حریم انسانی بشریت، پس آنهایی که موافقند به پیش، و آنانی که غافلاند به خویش آیند که دیر یا زود جنگ گریبانگیر تمام کفر و الحاد با جنود الله و حزب الله خواهد شد. و آن کسانی پیروزند و موفق که درخدمت الله و خلیفه بر حقش بر روی زمین، امام امت، نائب بر حق صاحب الزمان، البته به من اجازه نمیدهد که بیشتر توضیح دهم، پس بیایید به الله و آخرت فکر کنید، فکر کنید. معرفت اندوخته کنید. شوق جنگ را همواره خود بدانید؛ یاد الله را مونس و غم را رفیق دنیوی خود قرار دهید؛ چرا که زمان، زمان خوشگذرانی نیست؛ زمان زمان حکومت عقل بر نفس است. همه چیزی را که باید بدانیم، رهبر ما […] رهبر نشان داده و شهیدان آن را گواهی نمودهاند. پس فردای قیامت هیچ عذری پذیرفته نیست. جان از آن الله است و باید در راه او فدا نمود و دیگر اینکه متوجه به حقایق و جریانات انقلاب نمایید، که هر که نداند بسیار ضرر نموده و همین مسئله جنگ کلی واقعیت را بر ما روشن نمود، که بیانگر برتری دین اسلام بر ادیان دیگر و ضعف استکبار جهانی که جهانی شدن نهضت امام را و تنها اگر مسئله اعمال برادران رزمندهای که من دیدهام و شناختهام و هجرت نمودهاند، عدهای از آنها که گویی در سینه همهشان یک قلب میتپد. گویی که آنان همه یک نفرند. گویی که در […] همهشان یک جوشیده. گویی که در صورت همهشان یک چشم میبیند. گویی به جای همهشان یک گوش میشنود و گویی در سر همه شان یک مغز میاندیشد. و آیا بعد از صفات برای دشمنان کاری هست که بکنند؟ بنابراین هر چه بکنند موفق نخواهند شد و جنود الله به پیش میروند در فتح […] نصیب ملت مسلمان نمایند. و این صفات کافی نیست که راه را دریابیم ولی معترفم که تا نیایید در جبهه باور کردن مشکل است؛ بیایید ببینید معنویت در جبهه را و بعد گوش به موعظه امام کبیر دهید؛ که درک خواهید کرد آیا امام زمان فتح و نصرت مستضعفین به رهبری صاحب الزمان را در آینده نزدیک تصور نمیکنید؟ آیا با این همه وقایع جهش و استقلال مسلمانان را در آینده نه چندان دور حدس نمیزنید؟
برادران وقت، وقت آن است که هر که در توانایی خود [به] اسلام خدمت کند؛ عمل نماید. و اما من یک عده البته قلیل افرادی هستند در ایران خودمان که میبینیم با وجود داشتن مدارک عالیه علمی مسئله را درک نمیکنند و چه ضربههای ناجوانمردانهای تاکنون به پای این انقلاب نو به پا خواسته زدهاند و موقعی که با آنها صحبت میشود گویا انسان نیستند و نمیفهمند و به جای اینکه تعقل کنند و تحلیلگر مسائل روز باشند، تنها و تنها خود و وضع مادی خود را مینگرند. که اینها همان یاران شیطاناند و هم رده اینها بودند و هستند که ملتها را با تحلیلهای غلط خود به گنداب مذلت کشانده و همان آنند که به گفته قرآن کتاب الهی گوش دارند ولی نمیشنوند و چشم دارند اما نمیبینند. پس مواظب باشید، ای حزب الله که تاکنون هم مواظب بودهاید و شتافتهاید که گول صحبتهای و ایدههای غلط آنان را نخورید و جریاناتی که رهبران موضوع تا ائتلافیون بیمذهب، زیر لوای مذهب منافقین خلق، بیدینان خدایی و بت پرستان سلطنت طلب به خود اجرا کننده برنامه شوم ابر جنایتکاران شرق و غرب میباشند، مد نظر داشته باشید و با تمام قوا وارد عمل شوید که انشالله پیروزید. و بررسی پیرامون انقلاب و عظمت آن به مثابه آن است که انسان معمولی و عادی در برابر کوه پر شکوه و شامخ قرار گیرد و قصد شمردن نظرات و اجزای تشکیل دهنده آن کوه از این را داشته باشد و یا عزم چکیدن و نوشیدن اقیانوس کبیری را داشته.
خواهرانم سفارش میکنم این لطف خداست که شامل حال شما شده؛ منصور عزیز را اگر از ما گرفت و اگر من دنبال کننده راهش باشم، بسی افتخار برای شماست، ناراحت نشوید، گریه و زاری نکنید. ولی مادرم را نمیتوانم از گریه منع نمایم. به او بگویید همانطور که بارها به او سفارش میکردم، به یاد مظلومیت معصومین و مسلمین گریه کند. دیر یا زود در آخرت یکدیگر را ملاقات خواهیم کرد و امیدوارم در درگاه ایزد یکتا شرمنده نباشی و حتما توجه کنید که به حرف و یاوه سراییهای اطرافیان ناآگاه و زخم زبانهای آنها قاطعانه پاسخ دهید و از برخورد با آنها پرهیز کنید.
محل دفن مرا به میل خود در یکی از دو محل (قطعه شهدای امیدیه یا قطعه شهدای آسیاب کنار قبر پدرم) مرا خاک کنید و سفارش میکنم که مراسم فاتحه را هرچه کم خرجتر و سادهتر برگزار نمایید. در آخر از تمام برادران و خواهران گرامی میخواهم که هرگونه بدی از من […] ببخشند ما را هرچه که طلبی از از من دارد از برادرم عبدالله بگیرد و از هر که طلبی میخواهم من آنها را به او میبخشم. محل مراسم فاتحه را هرطور که برادرانم صلاح میدانند انتخاب نمایند. دوستان و آشنایان مدت سه ماه روزه و چهار ماه نماز بدهکارم هر که میتواند برایم روزه بگیرد و نماز بخواند.
برادران مرا دعا کنید؛ خدا گناهان مرا ببخشد و این مطلب را در آخر متذکر میشوم، هیچگونه اجباری در جبهه رفتن من نبوده و خود آزادانه تصمیم گرفتم و نیتم بر آن بود که تا جنگ هست در جبهه خدمت کنم تا موقعی که کشته شوم؛ شاید مورد رحمت الله قرار گیرم. خداوند ما را بیامرزد. توجه داشته باشید که این وصیتنامه را به مدت کوتاهی نوشتم و چک نشده؛ بنابراین اگر نکاتی جا افتاده یا جملاتی نامنظم است مرا ببخشید.
والسلام
من الله توفیق
ساعت ۸ و ۴۲ دقیقه صبح؛ روز ۲۹/۱۱/۱۳۶۲
عبدالباری(حمزه) راشدی
چند مطلب که یاد دارم برای خانواده متذکر میشوم
هنگام دفن، تشتی را پر از حنا کنید و به کسانی که در تدفین شرکت نموده مصرانه میخواهم که به دست و سر خود بمالند و امیدوارم با روحیه عالی خانواده تشییع صورت بگیرد.
اسب را به احمد عزیزم هدیه میکنم.
۱۵ هزار تومان به منصور، برادرم بدهکارم که از سپاه گرفته روی موجودی او بگذارید و اگر میتوانید حسینیه به یاد او در جلوی خانه ساخت نمایید؛ مقداری پول به سردار حیاتی بدهکارم بپردازید (در دفتر او هست) تمام دوستان، خویشان، برادرم، عبدالله، کریم، عزیز، صمد و مادر مهربان و خواهر گرامی را سلام میرسانم، تمام بچهها مسعود، سعید، محمود، احمد، محمد، مهدی، افشین، میثم، مجاهد، فاطمه، فریده و[…] را به جای من ببوسید و بسیار سلام به مادرشان بفرستید و بگویید حسینی آنها را تربیت کرده و راهی که عموی آنها رفت فراموش نکنند.
عبدالحمید دهدشتی پاسدار شهیدی که در سال ۱۳۴۳ در خانوادهای محروم به دنیا آمد. دوران تحصیلی ابتدایی خود را در مدرسه محل خود در شهرستان رامهرمز به پایان رسانید. در دوران راهنمایی به حاکمیت فقر مالی، دست از تحصیل برداشت و این همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی بود. با بالا گرفتن موج خشم مردم بر علیه هم نظام استبدادی به طور فراگیر در انقلاب و تظاهرات شرکت میکرد و ایفاگر نقشهای موثری بود. در زمانی که انقلاب از درون و برون در معرض نابودی بود و امام (رضوان الله علیه) برای جلوگیری از این خطر، دستور تشکیل سپاه را داده بودند، با تشویق انقلاب و امام(رضوان الله علیه) وارد سپاه پاسداران شدند و با عشق و علاقهای که به معشوق داشت شب و روز در فکر شهادت بود.
رفتار و حرکات اخلاقی و اجتماعی لو همگان را تحت تاثیر قرار میداد. چند باری که به جبهه میرفت و بر میگشت ناراحت و غمگین بود؛ تا اینکه ماه رمضان را روزه گرفت پیکاری با نفس، پیکاری درونی، مبارزه نفسانی، برای مبارزه اجتماعی او یک ماه در مبارزه بزرگ خود، پیروز و سربلند بیرون آمده و بعد از آن خود را برای پیکاری سخت آماده کرد و برای آخرین مصاف عازم جبهه ماهشهر-آبادان گردید. در غروب روز ۱۳/۵/۱۳۶۰ به دلیل اصابت تیر مستقیم تانک به سنگر اجتماعی آنان، به لقاء الله پیوست و به آرزوی دیرینه خود جامه عمل پوشاند.
شهید عبدالحمید بن رشید فرزند فرهان در سال ۱۳۳۳ در شهر آبادان در خانوادهای مذهبی و متدین دیده به جهان گشود. دوران کودکی را در محیطی تربیتی پرورش یافت و با فضائل نیک اخلاقی آشنا گردید. افراد خانواده را به کارهای نیک هدایت و دوستان را به راه راست رهنمون مینمود. رابطهاش با والدین بسیار مهربان و با فروتنی بسیار با آنها برخورد میکرد. دوره تحصیلی ابتدایی و راهنمایی را با موفقیت گذراند و وارد دوره دبیرستان شد که تا سال سوّم ادامه تحصیل داد. وارد ارتش شد و به استخدام درآمد و با درجه استوار دو دریایی در آبهای خلیج فارس مشغول به انجام وظیفه شد. وی با آغاز جنگ تحمیلی در نیروی درایی از حریم وطن در مقابل دشمن ایستاد و به جنگ و مبارزه پرداخت.
شهید عبدالحمید بن رشید ضمن فداکاری و ایثارگری فراوان در تاریخ ۲۶/۰۷/۱۳۵۹ بر اثر اصابت گلوله در آبهای خلیج فارس به فیض شهادت نائل آمد.
شهید عبدالحسین دلاوری پور فرزند علی اصغر در سال ۱۳۴۷ در روستای کارند در یک خانواده مذهبی و متدین دیده به جهان گشود. دوران طفولیت خود را در دامان پر مهر خانواده گذراند. در آغاز مرحله تحصیل علم و دانش دوره ابتدایی را در همان روستا سپری کرد. وارد دوره راهنمایی گردید.
شهید بزرگوار دارای اخلاقی خوب و منشی پسندیده بود و به همه افراد احترام میگذاشت و در همان زمان نوجوانی به افراد سالخورده کمک میکرد. در منزل به کمک مادرش میپرداخت و او را در انجام امورات زندگی یاری مینمود و با شروع جنگ تحمیلیاصرار زیادی داشت که به جبهه برود ولی با مخالفت خانواده روبرو میشد؛ تا اینکه با تلاش فراوان و اصرار زیاد با همرزمان خود به عنوان بسیجی از طریق سپاه پاسداران آغاجاری به جبهههای نبرد اعزام گردید و در مناطق عملیاتی مختلف دلاورانه با دشمن بعثی میجنگد. سرانجام این شهید بزرگوار در تاریخ ۲۸/۱۱/۱۳۶۴ در عملیات والفجر ۸، در منطقه شمال فاو، بر اثر جراحات وارده در هنگام انفجار به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
روحش شاد و یادش گرامی باد
رفتار و برخورد شهید
رفتار و برخورد شهید بسیار متین و دارای صبر زیادی بودند. از خصوصیات بارز شهید دلاوری پور اینکه همیشه احترام افراد بزرگتر را رعایت میکردند و اگر میدیدند که شخص سالخوردهای در انجام کاری ناتوان است، به کمک ایشان میشتافتند و نقل از مادر ایشان است که: در کارهای منزل و در کارهای خارج از منزل کمک زیادی به من میکردند و با وجود سن کمی که داشتند کمتر با همسن و سالان خود به بازی و گردش میرفتند و بیشتر وقتشان را به کار و فعالیت میپرداختند و نقل از خانواده ایشان است که شهید مدام اصرار به رفتن به جبهه داشتند و این جمله را همیشه بر زبان داشتند که من در جبهه میتوانم کارهای مفید و مهمتر انجام دهم و با وجود مخالفتهای شدید پدر و مادر؛ سرانجام یک روز بدون اطلاع آنها به جبهه حق علیه باطل شتافتند و دعوت حق را لبیک گفتند.
شهید عبدالحسن پورنصاری در سال ۱۳۱۵ در خانواده مذهبی در روستای نهر سعدونی از توابع شهرستان آبادان پا به عرصه حیات نهاد. دوران کودکی را در دامان پر مهر و محبت پدر و مادر گذراند و با سختیهای زندگی انس گرفت. شهید عبدالحسن در این ایام با قرآن و مجالس مذهبی آشنا و در کسب معارف اسلام تلاش مینمود. به طوری که در سن ۱۲ سالگی تمام قرآن را از حفظ میخواند و در ماه محرم همراه پدر در مجلس عزاداری حضور فعال و خدمات زیادی مینمود. جهت مساعدت در معیشت زندگی به همراه پدر در دریا مشغول ماهیگیری گردید. در سن ۲۶ سالگی بر اساس سنت رسول اکرم(ص) ازدواج کرد رابطهاش با والدین و اعضای خانواده بسیار صمیمی و نسبت به فرائض از اهمیت خاصی قائل بود. با شروع انقلاب اسلامی همگام با امت شهید پرور در تظاهرات علیه رژیم ستم شاهی حضوری فعال داشت. به طوری که توسط مزدوران شاه خائن دستگیر و مورد شکنجه قرار گرفت. با پیروزی انقلاب اسلامی بسیار خوشحال و در حفظ انقلاب سعی وافری داشت با شروع جنگ تحمیلی و اشغال خرمشهر به رزمندگان یاری میرساند و جهت پیروزی آنان دعا مینمود. سرانجام پس از عمری مجاهدت و فداکاری در حالی که جهت معاش زندگی در منطقه آبهای خلیج فارس مشغول ماهیگیری بود در تاریخ ۲۵/۶/۱۳۶۰ در آبهای خلیج فارس توسط هواپیماهای دشمن بعثی به فیض شهادت نائل آمد.
شهید عبدالباری محسنی فرزند خضیر در سال ۱۳۲۵ در شهر آغاجاری در خانوادهای مذهبی و متدین دیده به جهان گشود. دوران کودکی را در محیطی تربیتی پرورش یافت و با فضائل نیک اخلاقی آشنا گردید. افراد خانواده را به کارهای نیک هدایت و دوستان را به راه راست رهنمون مینمود. رابطهاش با والدین بسیار مهربان و با فروتنی بسیار با آنها برخورد میکرد. وی از همان زمان نوجوانی و سپس جوانی به کار و تلاش پرداخت شهید به استخدام شرکت پتروشیمی بعنوان کارگر حراست درآمده و در پالایشگاه پتروشیمی ماهشهر مشغول بکار شد.
شهید عبدالباری محسنی بعنوان نیروی مردمی در تاریخ ۰۸/۰۹/۱۳۶۰ بر اثر بمباران مناطق نفتی و صنعتی توسط دشمن در کارخانه پتروشیمی ماهشهر به فیض شهادت نائل آمد.
شهید عبدالامیر نبهانی محرزی فرزند جابر در سال ۱۳۴۷ در شهر آغاجاری در خانوادهای مذهبی و متدین دیده به جهان گشود. دوران کودکی را در محیطی تربیتی پرورش یافت و با فضائل نیک اخلاقی آشنا گردید. افراد خانواده را به کارهای نیک هدایت و دوستان را به راه راست رهنمون مینمود. رابطهاش با والدین بسیار مهربان و با فروتنی بسیار با آنها برخورد میکرد. دوره تحصیلی ابتدایی و راهنمایی را با موفقیت گذراند. با توجه به فرا رسیدن زمان خدمت سربازی از طریق ارتش اعزام شد. وی با آغاز جنگ تحمیلی از طریق یگان محل خدمت به جبهههای نبرد اعزام شد.
شهید عبدالامیر نبهانی محرزی ضمن فداکاری و ایثارگری فراوان در تاریخ ۰۴/۱۱/۱۳۶۶ در منطقه عملیاتی کردستان، شهر بانه به فیض شهادت نائل آمد.
حال که بدنیای ما برای مردن آفریده شده، پس چه بهتر که این مرگ در راه خدا باشد. (امام حسین سیدالشهدا)
همه باید بدانند که من آگاهانه و با انتخاب خود در این راه قدم گذاشتم و از آن زمانی [که] من این راه را در زندگی انتخاب کردم، که روز به روز از عمرم میگذشت و موفقتر و پربارتر در زندگی گام بیشتری برمیداشتم. لذا اگر توفیق بیشتری پیدا کردم و سعادتِ شهادت نصیبم شد، و توانستم فائق و رستگار شوم، هیچ کس مسئول مرگ و شهادت من نیست به جز خدا. بنابراین امیدوارم به جای آنکه بر من گریه کنید، از خداوند غفور و رحیم برایم طلب آمرزش و عفو برای خطاها و غفلتهای گذشته کنید.
پدران و مادران و خواهران و برادران سربازان اسلام و امام زمان(عج) و با ارادهای استوار و ایمانی راسخ حملهای به کافران بعثی این دست پرورده ابرقدرتها نماییم. برآنیم که درسی عظیم به آنها دهیم که دیگر هوس تجاوز به سرزمین اسلامی نکنند.
اما سخنی با برادران داخلی که به فکر غلط خود درست مثل زمان حضرت علی و بعد از نهضت زمان بعد از عثمان عمل میکنند، استدعا دارم دست از لجاجت بردارید و نگذارید خون شهیدان عزیز انقلاب پایمال شود. راهی که شما میروید جز زیان برای انقلاب و سود برای امپریالیزم و صهیونیست و کمونیسم، چیز دیگری ندارد. چه بهتر از اینکه با خدا به معامله بنشینیم و جان خود را در راه او تقدیم داریم، همانند شهیدان صدر اسلام و زمان خودمان.
ما تمام ملتمان جنگجو است و با تمام قوا مقابله میکنیم. (امام خمینی رضوان الله علیه)
ای دنیا خود را برای جنگ با […] آماده کنید. (امام خمینی رضوان الله علیه)
در آخر لحظات باقی مانده از عمرم در صدد برآمدم تا چند کلمهای به عنوان آخرین کلام از خود به جای بگذارم و مطالبی که خود بهتر میدانید گوشزد کنم؛
از قدرت خدا غفلت نکنید و همیشه به یاد [اسلام] راستین تحت رهبری امام امت (خمینی بت شکن) ولایت فقیه و روحانیت متعهد و مسئول است، که در واقع در استمرار و تداوم حرکت اولیا و انبیا میکوشند دست نکشید و از آنها پشتیبانی کنید.
به شایعات گوش فرا ندهید. پیروز باد اسلام پاینده با انقلاب اسلامی جهان مستضعف و پررهرو باد راه شهیدان اسلام
دفاع از مملکت اسلامی، دفاع از نوامیس مسلمین و واجبات شرعیه الهی است. (امام خمینی رضوان الله علیه)
شهید عبدالقادر شریفات در ۱۴ فروردین ماه سال ۱۳۴۵ در علي آباد(اميديه عليا) در خانواده ای کشاورز و مستضعف چشم به جهان گشود. او دوران کودکی و تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در همین محل گذراند و به خاطر نیاز خانواده مجبور بود در حین تحصیل در کارهای کشاورزی به خانواده کمک کند. با این که مشکلات خانواده اش فراوان بود امّا اطرافیان همیشه به یاری عبدالقادر چشم داشتند و او هیچ گاه لطف خود را از آنها دریغ نمی کرد و به همین دلیل همه دوستش داشتند. اگرکسی چیزی از او درخواست می نمود تا حدّ امکان رد نمی کرد و گاهی اوقات وسایل ضروریش را به مستمندان می بخشید. او از همان کودکی عاشق نماز و روزه بود و علی رغم عشق به تحصیل به خاطر کمک به خانواده نتوانست تا مدتی به تحصیل خود ادامه دهد. بیماری مادر و برادر بزرگتر از یک سو و نداشتنن خواهر او را ملزم می ساخت که مسئولیت تشكيل خانواده را در سنّ نوجوانی بپذیرد. به همین دلیل در ۱۵ سالگی ازدواج نمود که بحمدالله ازاین پيوند مبارك دو فرزند به یادگار مانده است. او عاشق پدر، مادر و همسر خود بود. بعد از ازدواج با کوششی کم نظیر به ادامه تحصیل پرداخت و بالاخره در سال ۱۳۶۴ در رشته بهداشت به اخذ دیپلم نايل گردید.
او در زمان جنگ بارها داوطلب اعزام به جبهه شد امّا بیماری مادر و برادر بزرگتر و مسئولیت خانواده مانع او بود. این شهید سرافراز با عشق و اخلاص در مراسم عزاداری ابا عبدالله الحسین اشک می ریخت و بدین گونه شوق شهادت را با خود زمزمه می کرد. سرانجام این شهید والامقام حین انجام وظیفه در بخش بازسازی تأسیسات نفتی در سوّم خرداد سال ۱۳۶۵ بر اثر بمباران هوایی دشمن در تلمبه خانه ي شماره ۱ شرکت نفت امیدیه(آغاجاری) به درجه رفیع شهادت نايل آمد و آرزوی دیرین خود را که بارها با خانواده در میان نهاده بود، در آغوش کشید. دو روز بعد پیکر مطهر این شهید سرافراز در گلزار شهدای امیدیه با بدرقه باشكوه مردم قدرشناس به خاک سپرده شد. یادش گرامی و روحش شاد.